نویسنده :
وحیــــــد - ساعت 0:57 روز دوشنبه 8 تیر1388
حدود دو هفته از مصادره آرای ملت و بلاموضوع شدن انتخابات در کشور که با واکنش گسترده مردم روبرو شد، میگذرد. در طول این مدت کودتا گران همه جانبه کوشیدهاند اذهان جامعه را از مسئله اصلی یعنی کودتا علیه مردمسالاری منحرف ساخته، موضوع را به اعتشاشات خیابانی و تخریب اموال عمومی از سوی اجانب تقلیل دهند. اما امروز با کاهش اعتراضات مردمی به تدریج شاهد تغییر تدریجی جهت حملات تبلیغاتی سازمانیافته از اهداف موهومی نظیر تروریستها و عوامل بیگانه و ... به سوی احزاب و تشکلهای سیاسی مخالف اقتدارگرایان هستیم.
در روزهای اخیر به رغم کاهش چشمگیر اعتراضهای مردمی درخیابانها روند برخورد با احزاب روز به روز شدت بیشتری مییابد. به عنوان جدید ترین و نه آخرین نمونه، آقای امیر حسین مهدوی جوانترین عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پس از آن که مدتی در بازداشت به سر برده بود، تحت الحفظ مأموران امنیتی به خبرگزاری ایسنا هدایت شد تا در حضور خبرنگاران خبرگزاریهای مختلف ، طی مصاحبهای به تکرار محتوای مقالات کیهان و تحلیلهای سست و سخیفی بپردازد که مردم ما هر ساعت از صدا و سیمای اقتدارگرایان میشنوند. این روزنامه نگار خوشفکر که حضوری فعال در ستاد انتخاباتی آقای میرحسین موسوی داشت و روزنامه اندیشه سبز در ستاد موسوی زیر نظر او منتشر میشد، در دوران بازداشت با هدایت و راهنمایی بازجویان تواب ساز ناگهان به این نتیجه رسیده است که در ستاد انتخاباتی آقای مهندس موسوی فعالیتی غیر قانونی داشته، میر حسین موسوی قانونشکن است و از آغاز هم معلوم بود که رأی نمیآورد و احزاب و تشکلهای سیاسی اصلاح طلب از جمله سازمان متبوعش همسو با بیگانگان هستند و نظام باید با آنها برخورد کند!!!
درادامه دستگیریهای گسترده باید منتظر تکرار نمایش سناریوی رسوا و نخ نما شده اعتراف و تواب سازی و برگزاری شوهای تلویزیونی باشیم. اکنون نیز تأکید میکنم با توجه به وسعت دستگیریها در آینده شوهای مشابه بیشتری علیه سایر احزاب و تشکلهای سیاسی شاهد خواهیم بود.
انتخابات ریاست جمهوری دهم در واقع نقطه اوج تقابل نیروهای سیاسی و اجتماعی مدافع جمهوری نظام با اقتدارگرایان خواهان استحاله جمهوری اسلامی به حکومت مطلقه فردی بود. اکنون این تقابل میرود تا با مصادره آراء ملت، عملاً به بسته شدن پرونده انتخابات به عنوان مهمترین شروط مردمسالاری ختم شود. اکنون پس از محو استقلال مجلس و بلاموضوع شدن رأی مردم در انتخاب رئیس جمهور و هیئت دولت و نیز اعمال سانسور علنی و پایمال شدن آزادی قلم و مطبوعات، نوبت به احزاب و تشکلهای سیاسی به عنوان آخرین نهاد تضمین کننده مردمسالاری در ایران رسیده است. تسویه حساب با فعالان سیاسی و حزبی و محکوم کردن آنان به حبسهای طولانی مدت و تعطیلی احزاب مستقل و منتقد که آخرین شاخص مردمسالاری بازمانده در ایران هستند، در واقع تکمیل آخرین حلقه کودتا علیه نظام جمهوری اسلامی و شکل گیری حکومت اسلامی مطلقه فردی به شمار میرود. پیش در آمد و زمینه ساز تکمیل این آخرین سکانس سناریوی کودتا اعتراف گیریهای سازمانیافته از دستگیرشدگان تحت فشار روحی و جسمی علیه احزاب و تشکلهای سیاسی است.
پيام آيت الله العظمی منتظری در اعتراض به عملكرد
نامناسب مسئولان و سركوب مردم
بسم الله الرحمن الرحيم
(الملك يبقی مع الكفر و لا يبقی مع الظلم )
ملت بزرگوار و فهيم ايران
سلام و تحيت به پيشگاه شما مردم غيور و فداكار، كه يك بار ديگر همچون گذشتههای پر افتخارتان در صحنه سياسی و اجتماعی كشور، رشادت و بلوغ فكری خويش را به اثبات رسانديد و برای احقاق حقوق از دست رفته خود، صبورانه سختیها را تحمل نموديد; ولی مسئولين امور با آن كه به يقين میدانند كه همه منصب و مقامشان ثمره جانفشانیها و از خود گذشتگیهای شما ملت عزيز و بزرگوار است ، با كمال تأسف در برابر خواسته به حق شما مردم عزيز روشهايی اتخاذ نموده و به اعمالی دست زدند كه در باور هيچ انسان منصفی نمی گنجد.
اينجانب كه در حد توان خويش ، در مبارزات عليه رژيم گذشته و برقراری جمهوری اسلامی نقش داشتهام ، ضمن اظهار تأسف و ناراحتی از اين برخوردها و رفتارهای چند روز گذشته ، در برابر مردم احساس شرمندگی مینمايم و صراحتا اعلام میدارم كه اسلام عزيز و سيره نبوی و منش علوی با رفتار حاكمان فعلی تفاوتی آشكار دارد. اين برخوردها و سياستها كه زير لوای حاكميت دينی انجام میشود به يقين موجب بدبينی اقشار وسيعی از مردم به اصل اسلام و حاكميت دينی خواهد شد و زحمات ارزشمند علمای اسلام را از بين خواهد برد.
در كشور و نظامی كه به اسلاميت و شيعه بودن خويش میبالد چگونه در منظر و مرآی جهانيان و پس از گذشت فقط سی سال از پيروزی انقلاب و در حالی كه هنوز تودههای مردم صحنههای پايانی رژيم گذشته را به ياد دارند، تهران و برخی شهرهای بزرگ ديگر را به يك پادگان بزرگ تبديل كردهاند و با سياستهای غلط خود برادران نظامی و انتظامی را در مقابل مردم قرار دادهاند و با راه انداختن مأموران لباس شخصی كه خاطره چماقداران شاه را در اذهان تداعی میكند، ناجوانمردانه به جان جوانان و مردان و زنان اين مرز و بوم تاخته و آنها را به خاك و خون میكشند. با انحصاری نمودن تمامی امكانات رسانهای و تبليغاتی، روشنفكران و فرهيختگان و دانشجويان كه همگی چشم و چراغ و فرزندان اين ملتاند را وابسته به اجانب میخوانند و هر روز به بهانه ای واهی آنها را دستگير و زندانی مینمايند. اينان سرمايههای اين مملكتاند. چرا آمار فرار مغزها از كشور تا اين ميزان بالاست؟
آيا اين گونه برخورد با مسائل موجب وهن اسلام و تشيع نمیشود؟! آيا روش و سيره پيامبر(ص) و حضرت علی (ع) كه ما افتخار پيروی از آنان را داريم همين گونه بوده است ؟! رسول بزرگوار اسلام (ص) و امير مومنان (ع) هيچ گاه مخالفان خود را دشنام نداده و به آنان تهمت نزدند، آنان را با شمشير ساكت ننموده و سياست ناپسند و نابخردانه خودی و غير خودی را در مورد مسلمين پياده ننمودند. اينكه عده ای نسبت به حكومت خودی بوده و بتوانند دست به هر جنايتی بزنند، به خوابگاه دانشجويان حمله نموده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و از طبقه بالا به پايين پرتاب كنند، قتلهای زنجيره ای را انجام دهند و فرهيختگان اين ملت را وحشيانه ترور نمايند و از مجازات مصون باشند، با هيچ دين و آئينی سازگار نيست ; خصوصا با شريعت مقدس اسلام كه پيغمبر آن (رحمة للعالمين) است و جانشين بر حق او به خاطر درآوردن خلخال از پای زن يهوديه میفرمايد: اگر كسی از اين غصه بميرد بر او ملامتی نيست .
اينجانب برای كليه شهدا مخصوصا شهيدان چند روز گذشته علو درجات ، و برای بازماندگان غمديده آنان صبر جميل و اجر جزيل از خداوند متعال خواهانم .
توصيه من به ملت عزيز و بزرگوار ايران آن است كه در كمال متانت و آرامش با آگاهی كامل خواستههای منطقی و بر حق خويش را پيگيری نمايند.
به مسئولين و سردمداران حكومتی سفارش میكنم كه با برخوردهای تند و غير عقلايی بيش از اين موجب بی اعتمادی ملت به آنان و جدايی مردم از نظام نگردند و با دست برداشتن از لجاجت و اظهارات و عقايد اشتباه و تنگ نظری ، بين خود و مردم تفرقه ايجاد نكنند و نسبت به اشتباهات انجام شده از مردم عذرخواهی نمايند، و با تشكيل هيأتی بی طرف و دارای اختيارات تام ، انتخابات اخير را به سرانجامی قابل قبول برسانند، و باور داشته باشند كه مقامات دنيوی پايدار نبوده و ارزشی ندارد و آيه شريفه (تلك الايام نداولها بين الناس) را آويزه گوش كنند. اگر مردم شريف امروز خواستههای به حق خود را در اجتماعات آرام مطرح نكنند و مظلومانه سركوب شوند، عقدههايی شكل خواهد گرفت كه ممكن است بنيان هر حكومتی را هر چند مقتدر باشد بركند.
در پايان حقيقت مرگ و قيامت را به خود و همگی افراد گوشزد نموده و از خداوند متعال میخواهم كه توفيق ايمان و باور به ( انا لله و انا اليه راجعون ) را به همه ما عنايت بفرمايد. آمين رب العالمين .
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
۳ تير ماه ۱۳۸۸
حسينعلی منتظری
پاسخ ایت الله بیات زنجانی به دو سوال درباره حوادث
اخیر. این پاسخ ها در سایت رسمی ایت الله بیات
منتشر شده است:
سوال: با سلام و درود خدمت مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی بیات زنجانی ایجانب سرباز وظیفه ای هستم که در این حوادث اخیر مجبور به رویارویی با راهپیمایان شده ام پرسش اینجانب این است که رویارویی و برخورد با راهپیمایان و ضرب و شتم آنان و در برخی موارد برخورد فیزیکی و خشونت بار جایز است یا خیر ؟ و اگر جایز بود تا چه حدی میتوانیم آنها را تنبیه کنیم ؟ و اگر امر دایر شد بین برخورد فیزیکی با مردم و تنبیه اینجانب توسط مافوق وظیفه چیست ؟ اردتمند حسن سرباز - 05/04/1388
جواب: وظیفه شما ملایمت و عدم برخورد با مردم است و اگر امر دایر شود بین برخورد فیزیکی با مردم و توبیخ، مطمئناً تکلیف در پذیرفتن تنبیه و توبیخ است. مطمئناً در هر حال برخورد با مردم بی دفاع مشروع نیست.
سئوال: همانگونه که مستحضرید طی چند روز گذشته به علت مسایل ناشی از انتخابات تجمعاتی در تهران شکل گرفته است. از آنجا که مطابق با قانون اساسی برگزاری راهپیمایی به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد اعلام گردیده لذا خواهشمند است به دو سوال اینجانب در صورت امکان پاسخ فرمایید: 1.آیا این تجمعات ـکه خود نیز در آن حضور داشته ام و خدا را شاهد و ناظر می گیرم که لحظه ای بر خلاف دین مبین اسلام فکر و عمل نکرده ام ـ مخل به مبانی اسلام می باشد یا خیر؟ 2.چنانچه پاسخ منفی بود آیا رفتار مسوولان نظام با شرکت کنندگان مطابق با دین مبین اسلام و قانون اساسی هست یا خیر؟ با سپاس - 05/04/1388
پاسخ: این تجمعات حق قانونی مردم و تنها راه برای رسانیدن توقعات و مطالبات به گوش حاکمان بوده و از طرفی قانون اساسی هم آن را به عنوان یک حق اساسی برای مردم پذیرفته است و به همین دلیل وزارت کشور بر اساس همین قانون، موظف به دادن مجوز بوده تا افراد اعتراضشان را در چارچوب قانون مطرح کنند و اگر چنین نمی شود، مردم مقصر نیستند بلکه وزارت کشور باید پاسخگو باشد و از همین جا پاسخ سئوال بعدی نیز مشخص است که زمانی که مردم برای اعلام مطالبات مشروع و قانونی خود از حکومت مساعدت و کمک خواسته اند، حکومت موظف به همکاری و اقدام بایسته بوده است و اگر اقدام نکرده، مرتکب خلاف شده و مسوول است
نویسنده :
وحیــــــد - ساعت 17:14 روز جمعه 5 تیر1388
سرانجام جهان واپسین تپش قلب آزادی را از پشت بلور اشک دید. ندا در تظاهرات روز شنبه کشته شد، کسی که مرگ را نمیشناخت و معنای آن را گویی نمیدانست. جهان سیمای او را دید، سیمای سفید و شفاف انسانی که برای دست یابی به ذره ای آزادی به خیابان آمده بود. جهان پیکر خونین ساقهی معطر و ترد آزادی در ایران را، با چشمانی حیرت زده تماشا کرد. ندا آمده بود تا در گردونهی عشق و آزادی به مهر و دوستی هلهله کند و ندای آزادی سر دهد.
ندا کشته شد من اما هنوز می خواهم بدانم در آن لحظههای دردناک که زندگی درون سینهاش پَرپَر میزد به چه فکر میکرد، و چشمان اش، آن روشنای مهر و عشق به کجا خیره مانده بود، به ابرهای تیرهی خشم و نفرت و بی عدالتی که به سوی اش میآمدند یا به رنگین کمانی که لابلای پلک های اش مهربانی و عشق و آزادی را نقش می زدند؟ می خواهم بدانم به چه فکر میکرد؟
نگاه اش که جهانِ معصومیت بود، و کلام اش ندای آزادی اما فریاد می زد:
"چرا؟ چرا؟ من فقط ذره ای آزادی را فریاد کردم, ذره ای آزادی".
و هنوز چشمهای جهان خیرهی دهان اوست، تا شاید بار دیگر غنچه های لبان سرخ اش را بگشاید و آزادی را فریاد کند.
و من بادیدن چندباره ی آخرین نفس تو، از پشت بلور اشک فریاد می زنم:
مگر تو چه کرده بودی ندا؟ که بیقلب، پروانههای گلگون عشق را در درون سینههای پر مهرت گردن زد؟
به من بگو ندا آن هنگام به چه می اندیشیدی؟ به بارش گلبرگهای رنگین چشمهای خواهرانت یا توفان شکوفه در نگاه برادرهایت؟ به چه میاندیشیدی ندا، به نرمه بالهای تُرد پروانهای که هنوز بر سر انگشتانت بود، به چه؟ تو که جز عشق و مهربانی و آزادی کلامی نگفته بودی، بگو، بگو، به چه فکر میکردی؟ تو که جز آزادی واژهای دیگر بر زبان و ذهن نداشتی. زبانه ی آزادی، بگو، به چه فکر میکردی؟ تو که معنای کینه را نمیدانستی، فقط مهر و دوستی را میشناختی غنچهی پَرپَر من، گُلِ من. من، و ما تو را میبینم، تو آیا مرا و ما را میبینی؟ پرندهی کوچک، پرندهی بال و پَر شکستهام، گنجشکک سر بریدهام، مرا و ما را میبینی؟ مرا که قطره اشکی شدهام برای تو، قطرهی اشکی.
ندا، به من بگو، برای زندگی کردن چقدر باید بمیریم؟
• تو رفته ای
و همچنان بر قامت این زمانه خیره مانده ای
و نگاهت
زیباترین زبان جهان است ...
جوانی که با ضجه در لحظه پرواز، از ندا میخواست تا " بماند "، باید از چهره گلگون دوشیزه آرمیده بر خاک چشم میگرفت، به آسمان نگاه میکرد، تا رسای قامت عروس آزادی را در عرش ببیند، که چه ماندگار.
ندا آقاسلطان، شهید و فرشته و رهبر و قهرمان نیست. او تنها یک جوان ایرانی است از قبیله صد ها هزار سرو دیگری که در پی آزادی قد کشیدهاند. او تاریخ نا نوشتهی امروز ما است که در خیابانهای تهران و شیراز ثبت میشود. ندا برگ زیبائی است از تاریخ ما که جاودانه خواهد ماند.
او یکی از ما است، او با ما است، او من است که ما شده. او خواهر نازنین من است که در مسلخ اهریمن، معطر خون خود را نثار کرده است، با این امید که فرشته آزادی را پرواز دهد. او فرشته نیست. فرشته به او مدیون است، به طهارت او رشک میبرد. اگر خدایی هست، فرشته جایگاه او را میخواهد.
او در معبد آزادی، سینه به سینه با اهریمن شد، ندا برای باطل کردن طلسم ظلم و زور به آوردگاه روز و شب رفته بود. و آنگاه که تیر تاریکی در سینه ی او نشست، سپیده دمید، صبح دیگری طلوع کرد و تاریخ، تولد تازهای را شهادت داد. با او، تاریخ دیروز ما بروز شد؛ تاریخی که " فردا " از آن سخن بسیار خواهد گفت.
خفتن او بر خاک، بیگفت، خیز هزاران آزاده دیگری را نوید داد که دست در دست، شانه بشانه، دلاور و پر غرور، در ایران رهایی یافته از بند مار دوش، سرود آزادی را سر میدهند.
مزار ندا، در روز نجات ایران، زیارتگاه مردان و زنانی خواهد شد که عاشقانه آزادی را در گوش هم میخوانند. ندا نه رهبر است و نه قهرمان، او انگیزه است. او دلیل است. او نماد آزادی است. او افتخار تازهایست برای من و تو که دوباره خود را دست در دست یافتهایم.
ندا آقا سلطان،۲۷ ساله دانشجوی فلسفه كه در جریان اعتراضات مردمی شنبه ۳۰ خرداد در امیر آباد تهران، به ضرب گلوله نیروهای شبه نظامی (بسیج) كشته شد. انتشار فیلم كوتاهی از لحظات جان دادن وی بازتابهای فراوانی در رسانههای جهان بهدنبال داشت. وی در روز ۳۰ خرداد به همراه استاد دانشگاهش (رشته فلسفه) و چند تن از هم كلاسیهایش در تظاهرات شركت داشته است. وی برای دقایقی در حالی كه با موبایل صحبت میكرده از جمع تظاهر كننده عقب میافتد كه در این هنگام، یكی از لباس شخصی موتور سوار، قلب ندا را با كلت كمری هدف قرار میدهد. وی در دستان استادش جان میسپارد. ظهر روز یكشنبه ۳۱ خرداد (روز بعد از شهادت) پیكر ندا به شرط خاكسپاری سریع و محرمانه در بهشت زهرا به خانوادهاش تحویل شده است.
دکتر آرش حجازی، فردی که در آخرین لحظات زندگی ندا آقا سلطان کوشید جان ندا را نجات دهد، در مصاحبه ای با بی بی سی مشاهدات خود را بیان کرد. وی که مترجم، مدیر انتشارات کاروان و از چهره های سرشناس عرصه فرهنگی ایران است، برای بیان مشاهداتش به خارج از کشور آمده است. حجازی می گوید روز حادثه، یعنی شنبه ٣۰ خرداد، همراه با برخی همکارانش برای مشاهده وقایع اطراف، از دفترش واقع در خیابان صالحی به خیابان کارگر شمالی (امیرآباد) رفته و از آنجا با یورش پلیس همراه با مردم به خیابانهای فرعی گریخته است. در یک متری ندا بوده که صدای تیر شنیده است و اندکی بعد، ندا توجهش را جلب کرده که در حالت شوک، به سینه خود می نگریسته است. لحظاتی بعد، ندا تعادل خود را از دست داده و به زمین افتاده است. سپس دکتر حجازی به اتفاق همراه ندا که بعداً معلوم شد استاد موسیقی ندا بود، کوشیدند ندا را نجات دهند، ثانیه هایی که با انتشار فیلم آن در سراسر جهان، در تاریخ ثبت شد. ندا ظرف کمتر از یک دقیقه پس از تیراندازی می میرد. به تشخیص دکتر حجازی که پزشک است، گلوله به آئورت و ریه ندا اصابت کرده بود و خونریزی به مرگ او انجامید. دکتر حجازی می گوید تیر از جلو به ندا اصابت کرد و از پشت هم خارج نشد. پس از بی ثمر ماندن تلاشهای اطرافیان ندا برای نجات جان او، اتومبیلی از راه می رسد و ندا را با آن به بیمارستان می برند.
دکتر حجازی اندکی بعد می شنود که مردم فریاد می زنند قاتل را دستگیر کرده اند. آرش حجازی به جایی که فریادها از آنجا به گوش می رسیده می رود و می بیند که مردم یک بسیجی را خلع سلاح کرده اند. فرد دستگیر شده چند بار گفته است که قصد کشتن ندا را نداشته است. دکتر حجازی تأکید می کند بسیجی دستگیرشده تیراندازی به سوی ندا را انکار نکرد اما پیوسته می گفته است به نیت قتل شلیک نکرده است.
پس از دقایقی، مردم چاره ای جز رها کردن بسیجی دستگیرشده نمی بینند اما کارت شناسایی بسیج را از او می گیرند.
آرش حجازی می گوید انگیزه آمدن او به خارج از کشور، بیان این واقعیات است. شاید یکی از تکان دهنده ترین بخشهای سخن حجازی، این جملات در توصیف احوال درونی او بلافاصله پس از مرگ ندا باشد: «برای نخستین بار در عمرم ترس مرگ مرا فرا گرفته بود وقتی می اندیشیدم گلوله ای که ندا را کشت می توانست به من اصابت کند. و همین ترس از جان خود، مرا شرم زده کرد چرا که لحظاتی پس از دیدن نگاه معصومانه ندا هنگام مرگ، به فکر جان خود افتاده بودم.»
از نو جوانه ای را بر خاک می سپاریم
تا یاد سرخ او را بر زندگی بکاریم
باشد که خاک خسته رنگ شکوفه گیرد
دانـَد جهان که سبزیم، هر چند سوگواریم
مام وطن گلی را بر سینه اش نشانده
بر ماست نقش آن را بر جان و دل فشاریم
فریادمان به بام است، پیکانمان کلام است
تا آخر ِ رسیدن، راهی دگر نداریم
در این هجوم ننگین، با نام زُهد یا دین
تا انهدام ظلمت، همسوی و استواریم
آید ندا شب و روز از عشق دیده افروز
گوید: زجای برخیز، تا طرح نو گماریم
گـُرد آفرید ما را، خونین-کفن " ندا "را
باید شفق تباری در فتح شب شماریم
سی سال اشک شوری،هر روز و شب چکاندیم
اکنون رسیده وقتش، تا خشم خود بباریم
ریزیم ژاله ها را، با جوهرجوانه
بر جادوی ترانه، طومارها نگاریم
هر روز وَهم رسوا، گوید ز مرگ گل ها
ما انتقامشان را بر عشق می سپاریم...
ما انتقامشان را بر عشق می سپاریم...
نویسنده :
وحیــــــد - ساعت 23:53 روز سه شنبه 2 تیر1388
بیش از دوازده روز است که از انتخابات ریاست جمهوری میگذرد، مردم نجیب ایران که با هزاران امید و آرزو و شور و شوق به پای صندوقهای رای آمدند، اکنون باید جنازه جوانان خود را از میان خاک و خون بردارند و به سوگ آنان بنشینند، تمام دنیا پر شده از تصاویر به خون کشیدن مردم ایران. مردمی که فقط از دروغ اشباع شده اند و تنها آرزویشان عمل به قانونی است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده. میلیونها انسان در سراسر کشور به نتایج اعلام شده این انتخابات باور و اطمینان ندارند، بلکه آن را محصول یک طرح مهندسی حساب شده میدانند و بدان معترضنند، میلیونها انسان در سراسر کشور میخواهند و حق دارند فریاد اعتراض خود را به صورت راهپیمایی و اجتماعات آرام به گوش طرفداران حق و عدالت برسانند. آیا پاسخ این فریادهای حقطلبانه سفیر گلولههایی است که سینه فرزندانشان را بشکافد و پیر و جوان و زن و مرد را به خاک و خون بکشد؟
وقتی از نظر میلیونها انسان فهیم و آگاه مجریان و ناظران انتخاباتی در مظان اتهام قرار دارند آیا منطقی است که آنان را برای احقاق حق خویش به محکمهای حواله دهند که داورانش در معرض اتهامند؟ میلیونها انسان شریف و آگاه بر این باورند که با آراء آنان بازی شده و به فهم و شعورشان اهانت شده است و برای دفاع از حیثیت و کیان خود به صورت خودجوش به خیابانها ریختهاند تا دردها و تحقیرهای فروخورده خود را فریاد کنند. چرا به مردم اهانت میکنند و آن را به بیگانگان نسبت میدهند و هزاران نفر را در خیابانها و از خانههایشان میربایند و با رفتاری بسیار زشت و ناپسند آنان را اعم از زن و مرد به نقاط نامعلوم میبرند؟ چرا باید به خوابگاه دانشجویان شبانه حمله کنند و با ضرب و شتم بیحساب آنان را آواره کنند و خوابگاه آنان را به ویرانه تبدیل کنند؟ تاسفبارتر از این عمل آن است که این حمله مغولآسا را به خود مردم نسبت دهند. فانالله و انا الیه راجعون.
اگر کسی مدعی تقلب و تخلف در انتخابات باشد چگونه می تواند آن را بیان کند؟ در حالی که مطبوعات تحت فشار و تهدید و سانسور قرار دارند از همه مهمتر آن که اعلام کردهاند روزنامهها باید قبل از چاپ به نظر مأمورین دولتی برسد و بدون کنترل منتشر نشود. و به نحو بی سابقه ای تمامی رسانه ها تحت کنترل است و هر گونه اطلاع رسانی از طریق رسانه های داخلی و خارجی و اینترنت و تمامی سایت های خبر رسانی و حتی تلفن شخصی شهروندان دچار اختلال قرار می گیرد و سیستم پیام کوتاه تعطیل می گردد تا حداقل های ارتباطی و خبررسانی مردم از بین برود و صدا و سیما هم که متعلق به مردم و جزء اموال عمومی است یک طرفه هر آنچه می خواهد می گوید بدون اینکه اشخاص و صاحب نظرانی که مانند آنها فکر نمی کنند و یا اعتقاد به تخلف و تقلب آشکار در انتخابات دارند را در بحث ها شرکت دهد و از شأن یک رسانه ملی به رسانه دولتی تبدیل شود ، دیگر چه راهی برای اعتراض می ماند؟
مگر امر به معروف و نهي از منكر از مهمترین ارکان اسلام نیست؟ و در آیات متعدد قرآن بر آن تاکید نگردیده است؟ حال چنانچه مردم منکری را از حکومت مشاهده کردند آیا در قبال آن وظیفه ندارند؟ آیا امر به معروف و نهي از منكر براي جلوگیری از انحراف حكومت ها نیست؟ حکومتی که مدعی آزادی است و در گفتگو با رسانه های داخلی و خارجی ادعا می کند در ایران آزادی مطلق! وجود دارد، اعلام نمايد مردم چگونه می توانند انتخابات را نقد کنند؟ چرا پس از تبريك رهبری هيچ يك از رقيبان اين نتيجه را نپذيرفته اند؟ چرا میر حسین موسوی نخست وزیر هشت سال ایران، مهدی کروبی رییس مجلس هشت سال ایران و محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران هشت سال جنگ تحمیلی که همگی مورد تایید نظام هستند نظر رهبری را درباره ی سلامت انتخابات نمی پذیرند؟
کسانی را که شما آشوبگر می نامید همین مردمی هستند که هر گاه حکومت نیاز به حضورشان دارد، آنان را ملت غیور و همیشه در صحنه می نامد، هر چند ممکن است افراد شرور آموزش دیده ای در جمع آنان نفوذ كنند و برای آسیب زدن به اجتماعات آنان و صحه گذاردن بر تبلیغات رسانه های حکومتی دست به هر کاری بزنند. نجابت مردم هيچگاه به آنان اجازه تخريب و زيان رساندن به اموال عمومي و یا خصوصی را نمي دهد، اگر چه مسئولیت و وبال این حوادث بر گردن كساني است كه امكان تشكيل تجمعات مسالمت آميز را براي مردم فراهم نكرده اند. چگونه است تجمعات و تظاهراتی که توسط نهادهای حکومتی ترتیب داده می شود هرگز مورد تعرض قرار نمی گیرد ولی اعتراض منتقدان حکومت همیشه با تهدید، ارعاب و آشوب عده ای مواجه می گردد؟! چگونه است در تجمعاتی که توسط نهادهای حکومتی برگزار می شود افرادی تحت عنوان اخلال گر و یا آشوب طلب مشاهده نمی شوند ولی در هر نوع تجمع انتقادی و مسالمت آمیز این افراد حضوری پر رنگ در جهت بر هم زدن نظم و آرامش عمومی دارند؟! چگونه است که در تجمعات حکومتی عوامل و عناصری تحت عنوان لباس شخصی، گروه فشار و یا عوامل خودسر حضور ندارند ولی اگر تجمع و گردهمایی منتقدین برگزار گردد حضوری گسترده و رعب انگیز دارند؟! و چگونه است که تاکنون این افراد در هیچ دادگاهی محاکمه نشده اند؟!
مگر عليابن ابيطالب (ع) نفرمود: "به خدا سوگند اگر هفت اقليم را به من دهند تا به مورچه ای ستم روا داشته پوست جوى را از آن بگيرم ، هرگز نمي¬كنم"؟ آيا پیشوایان دینی ما با مردم به گونه ای رفتار مي كردند كه جرأت انتقاد نداشته باشند؟ آیا این نوع رفتار، اعتقادات مردم نسبت به اسلام، را خدشه دار نمی کند؟ و این جفای به اسلام نیست؟ قرآن کریم به پیامبر رحمت للعالمین (ص) خطاب می کند: "وَ لَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ / و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً مردم از پيرامون تو پراكنده مىشدند"این رفتارها باعث سرعت بخشیدن به زوال حکومت می گردد که: "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم / حکومت با کفر باقی می ماند ولی همراه با ظلم هر گز پایدار نمی ماند".
اظهارات شورای نگهبان در خصوص تعداد شهرستانهايي كه آراي آنها بيش از 100درصد واجدين حق راي بود موجب تاسف گرديد و شاهدي ديگر بر وجود گرايش جانبدارانه از نتايج موجود است. سه ميليون رأيی که سخنگوی شورای نگهبان میگويد سرنوشت انتخابات را تغيير نمیدهد، از کجا آمده است؟ شورای نگهبان بايد پاسخ دهد که ناظرانش کجا بودهاند که اين سه ميليون رای به صندوق ريخته شده. شورای نگهبان يکبار بخاطر شام دادن در يکی از دورههای انتخاباتی مجلس، کل آن انتخابات را باطل کرد. چه طور حالا میگويد اين سه ميليون تاثيری در سرنوشت انتخابات ندارد؟کسی که سه ميليون میريزد، سی ميليون هم میتواند بريزد، مشکل ندارد. شورای نگهبان بايد اول عليه خودش اقرار کند که کجا بوده که اين سه ميليون رای ريخته شده. شورای نگهبان که خواب نبوده، سر صندوقها بوده! اينكه شورای نگهبان تعداد اين حوزهها را 50 مورد و نه 170 شهرستان دانسته اند و كل آراي آنها را فقط 3ميليون دانستهاند كه تاثيري در نتايج انتخابات ندارد، در اين خصوص بايد متذكر شد كه:
1_حداكثر مشاركت معمول را اگر 85 يا حتي 90 درصد فرض كنيم، تعداد مناطقي كه بيش از حداكثر ممكن راي دادهاند بالاي 200 منطقه خواهد شد.
2_با توجه به انبوه مردمي که در بيرون صندوقها به دليل کمبود تعرفه و سرعت رأيگيري، منتظر مانده بودند اگر ۲ ساعت رأيگيري ادامه مييافت، آيا تعداد آراء از ۱۰۰ درصد تجاوز نميکرد؟ مشارکت بيش از ۱۰۰ درصدي برخي حوزهها چگونه توجيه ميشود؟!
اين خطای اعلان دولت و شورای نگهبان، فقط آن بخش از كوه يخ است كه روي آب ديده ميشود و جزو كوچكي از مجموعه خلافهاي انتخاباتي است
در خاتمه یک فراز از بيانات اميرمومنان (ع) در نامه خطاب به مالك اشتر را ياد آور مي شوم، تا حکمرانان نظام جمهوري اسلامي که از آغاز سوداي تحقق حكومت آرماني شيعه را در سر داشته اند به ارزيابي خویش بنشینند كه آيا راهي كه در پيش گرفته اند راه امام علي (ع) است؟
بپرهیز از ریختن خونها بناحق، زیرا که هیچ چیز، مانند ریختن خون حرام سبب غضب خدا و بزرگی عقوبت حق تعالی، و زوال نعمت و کوتاهی عمر دولت نمیشود، پس حکومتت را با ریختن خون حرام تقویت مکن که همین سبب ضعف و سستی و نابودی آن میگردد.
به سران حکومت این آیه را متذکر می گردم که:
ألَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ
آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و حقّ خاشع گردد؟!
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم / تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال
نویسنده :
وحیــــــد - ساعت 21:50 روز دوشنبه 1 تیر1388
(درود هم میهن بعد از چند روز غیبت اجباری
که شما دلیلش را می دونید
باز با شما خواهم بود)
این روزها و شبها نقطه عطفی در تاریخ ملت ما در حال شکل گرفتن است. بر عهده خویشتن میبینم که آنچه را باور دارم با شما در میان بگذارم، با شما بگویم و از شما بیاموزم، باشد كه رسالت تاریخیمان را از یاد نبریم و شانه از بار مسئولیتی که سرنوشت نسلها و عصرها بر دوش ما گذاشته است خالی نکنیم.
سی سال پیش از این در کشورما انقلابی به نام اسلام به پیروزی رسید؛ انقلابی براي آزادی، انقلابی براي احياي کرامت انسانها، انقلابی براي راستی و درستي. در اين مدت و به خصوص در ده سال اول انقلاب سرمایههای عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دستآوردهای ارزشمندي حاصل آمد. نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نشده نبود جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسيدند که بهرغم سختترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طليعههايي از حیات طیبه بود. اطمينان دارم کسانی که آن روزها را ديدهاند به چيزي كمتر از آن راضي نميشوند.
آیا ما مردم شایستگیهایی را از دست داده بودیم که دیگر آن فضای روح انگیز را تجربه نمیكردیم؟ ما آمده بودیم بگویم چنین نیست؛ هنوز دیر نیست و هنوز راهمان تا آن فضای نورانی دور نیست. آمده بودیم تا نشان دهیم میتوان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. آمده بودیم تا هشدارهای امام را درباره تحجر بازگو کنیم. آمده بودیم تا بگوییم گریز از قانون به استبداد میانجامد؛ تا به ياد آوریم كه اعتنا به کرامت انسانها پايههاي نظام را تضعيف نميكند، بلكه استحكام ميبخشد. آمده بودیم تا بگوییم مردم از خدمتگزارانشان راستی و درستي میخواهند و بسیاری از گرفتاريهاي ما از دروغ برخاسته است. آمده بودیم تا بگوییم عقبماندگي، فقر، فساد و بيعدالتي سرنوشت ما نیست.
میرحسین در این دعوت بلیغ نبود، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای موسوی آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله میکرد، به هیجان آورد و صحنههایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزيد. نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم میشد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قريب» و «یاحسین» تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار مینشيند میوههایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود.
چقدر بیانصافند کسانی که منافع كوچكشان آنها را وا می دارد تا این معجزه انقلاب اسلامی را ساخته و پرداخته بيگانگان و «انقلاب مخملين» بنامند.
اما آن چنان که میدانید همگی ما در راه این تجديد حيات ملي و تحقق آرمانهایی که در دل و جان پیر و جوان ما ریشه دارند با دروغ وتقلب روبرو شدیم و آن چيزي كه از عواقب قانونگريزي پيشبيني كرده بوديم به صريحترين شكل ممكن و در نزديكترين زمان تحقق يافت.
استقبال عظيم از انتخابات اخير در درجه نخست مرهون تلاشهايي بود كه براي ايجاد اميد و اعتماد در مردم صورت گرفت تا براي بحرانهاي مديريتي موجود و نارضايتيهاي گستردهاجتماعي، كه انباشتشان ميتواند كيان انقلاب و نظام را نشانه برود، پاسخي شايسته فراهم شود. اگر اين حسنظن و اعتماد مردم از طريق صيانت از آراي آنها پاسخ داده نشود و يا آنها نتوانند براي دفاع از حقوقشان به نحوي مدني و آرام واكنش نشان دهند مسيرهاي خطرناكي در پيش خواهد بود كه مسئوليت قرار گرفتن در آنها بر عهده كساني است كه رفتارهاي مسالمتآميز را تحمل نميكنند.
اگر حجم عظيم تقلب و جابهجايي آرا، كه آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دليل و شاهد فقدان تقلب معرفي شود، جمهوريت نظام به مسلخ كشيده خواهد شد و عملا ايده ناسازگاري اسلام و جمهوريت به اثبات ميرسد.
اكنون مقامات كشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسئوليت آن را پذيرفتهاند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کردهاند، به صورتی که اين رسيدگيها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد،
حتی اگر در بيش از 170 حوزه انتخاباتي تعداد آراي به صندوق ريخته شده بيشتر از تعداد واجدين شرايط باشد.
از موسوی خواسته ميشود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كند، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بيطرفي خود را به اثبات رسانده است و نخستين اصل در هر داوري رعايت بيطرفي است.
من همچنان قويا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بيطرفانه از طريق يك هيئت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد، نه آن كه پيشاپيش امكان ثمربخش بودن آن منتفي اعلام شود، يا با طرح احتمال خونريزي، مردم از هرگونه راهپيمايي و تظاهرات بازداشته شوند، يا شوراي امنيت كشور به جاي پاسخگويي به سوالات مشروع در خصوص نقش لباسشخصيها در حمله به افراد و اموال عمومي و ايجاد التهاب در حركتهاي مردمي به فرافكني بپردازد و مسئوليت فجايع به وجود آمده را بر عهده ديگران بگذارد.
من چون به صحنه مینگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور میبینم.
من به عنوان يك همراه که زیباییهای موج سبز را ديده است بر اعتقاد راسخ خويش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استيفاي حقوق مردم پای می فشارم و براين باورم كه انگيزه و خلاقيت شما مردم همچنان ميتواند حقوق مشروع تان را در چهرههاي مدني جديد مورد پيگيري قرار دهد و محقق كند.
نگذاریم دروغگويان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از ما بربايند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویمان است از ما مصادره کنند.
ما با توكل به خداوند و اميد به آينده و تكيه بر توانمنديهايمان حركات اجتماعي خود را پس از اين نيز براساس آزاديهاي مصرح در قانون اساسي و اصل امتناع از خشونت پيگيري می کنیم. ما در اين راه با بسيجي روبرو نيستيم؛ ما در اين راه با سپاهي روبرو نيستيم؛ ما با ارتش روبرو نيستيم؛ ما با نظام مقدس خود و ساختارهاي قانوني آن روبرو نيستيم. اين ساختار حافظ استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامي ماست. ما با كجروي ها و دروغ گويي ها روبرو هستيم و در پي اصلاح آنيم؛ ا صلاحي با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامي .
ما به دست اندركاران توصيه مي كنيم براي برقراري آرامش در خيابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسي امكان تجمع هاي مسالمت آميز را نه تنها فراهم كنند، بلكه چنين گردهم آيي هايي را تشويق كنند وصدا و سيما را از قيد بدگويي ها و يك طرفه عمل كردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن كه به فرياد تبديل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در اين رسانه جاري، تصحيح و تعديل گردد. بگذارند جرايد نقد كنند، خبرها را آنچنان كه هست بنويسند و در يك كلام فضايي آزاد براي مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت هاي خود آماده سازند. بگذاريم آنهايي كه علاقه دارند تكبير بگويند و آن را مخالفت با خود تلقي نكينم. كاملا مشخص است كه در اين صورت احتياجي به حضور نيروهاي نظامي و انتظامي در خيابان ها نخواهد بود و با صحنه هايي كه ديدن آنها و شنيدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و كشور را به درد مي آورد، روبرو نخواهيم بود.
برای ندا
تو به من نگاه میکنی
آرام اما غمین
خونآلود و بیجان
تو به من نگاه میکنی
و من در خود فرو میریزم
کاش
واپسین دم چشمانت را بسته بودی خواهرم
که من شرمگین نسل تو نباشم
نسلی سبز
امیدی سبز
سکوتی پر از نعرههای سبز
.... و خونی سرخ
که بهای رای تو بود
به من نگاه میکنی
و من غرق گریهام و بیقرار
که مادرت چگونه تاب میآورد
اما تو
با نگاه خاموشت ندا سر میدهی
که من خود مام وطنم
خونین معصوم
غمین و پر از خشم
من خود مام وطنم
و
آرزوهایم را به تو میسپارم.
....آه ندا چشمانت را مبند و ببین
بر میخیزم
و به تو قول میدهم
که رای تو را از تاریخ پس بگیرم.